تبليغاتX
سلام


سلام

سکوتم را به باران هديه کردم

تمام زندگي را گريه کردم

نبودي در فراق شانه هايت

به هر خاکي رسيدم تکيه کردم

کنار آشيانه تو آشيانه مي کنم

فضايه آشيانه را پر از ترانه مي کنم

کسي سوال مي کند بخاطر چه زنده اي؟

و من براي زندگي تو را بهانه مي کنم

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست

حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست

من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم

افسوس که يک لحظه تماشاي تو رويا ست

در خانه ي احساس اگر زمزمه اي است

آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست

من قايق آواره ي درياي تو هستم

خوب است بداني که دلم عاشق دريا ست

در حسرت ديدار تو مي سوزم و امٌا

اين دست خودم نيست به حق روي تو زيباست

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 23:32 توسط رضا| |

 

وقتی چشمان شب نگران تو بود

وقتی مهتاب در اغوش ستاره ها می گریست

وقتی کوچه˛در سکوتی وهم الود ˛گم شده بود

تو رفتی

و هیچ نگفتی که ما چقدردر پس واژه تنهایی˛تنهاییم

تورفتی وهیچ نگفتی

که باورمان چه بی پنا ه در پشت دیوار انتظار

غریبانه میشکند

تورفتی اما یاد توهرشب

باعطرشب بوها درتمام کوچه می پیچد

تورفتی اما

تمام کوچه بوی تورامی دهد

  

 

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 23:28 توسط رضا| |


:قالبساز: :بهاربیست: